.
                        
معرفي

بسم الله الرحمن الرحیم
)
حقيقت را به هر دوري ظهوري است(
سرلوحه:
ما در اينجا جمع مي شويم تا با نهايت احترام و ادب نظرات و تفكرات خود را در مورد مسائل مطرح شده ارائه دهيم.
ما در عين حالي كه به وحدت اصرار مي ورزيم اما حرف و عقيده خودمان را كتمان نميكنيم و بازگو خواهيم كرد
.

هر گونه استفاده از مطالب سايت تنها با ذكر منبع بلامانع مي باشد.
سردبير
شوخي يا جدي!
بدان اي عزيز حقيقت جو كه من اين مختصر نه براي معرفي سايت بلكه براي معرفي ديدگاهم، از سويداي دلم بر اين صفحات مجازي آورده ام و تو را تشنه كام درياي منطق و استدلال پنداشته ام. اميد است كه منطق را بر تعصب پيشي دهي. و اگر چنين نكني بيم آن دارم كه تا ابدالدهر در خسران و زيان بماني.
تماس با سردبير:
09354201647
با تشكر: مصطفي جوادي نسب
منوی اصلی
بخش خبری
دیگر بخشها




پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 
لوگوی سایت

    
    

 
گفتگو سوال اول قسمت ب
نگارش یافته توسط javadi  
شنبه، 30 آبان ماه ، 1388

گفتگوی برادران شیعه و سنی

(مصطفی جوادی نسب = مدیریت سایت)

(برادران احمدی- عبدالله محمدی = اهل سنت)

موضوع: شک عمر بن خطاب در نبوت حضرت محمد/ قسمت ب

آیا جناب عمر بن خطاب در نبوت حضرت محمد شک کرده است یا نه؟
 چون در کتب اهل سنت از زبان جناب عمر چنین آمده است:
( والله ما شککت منذ اسلمت  الا یومئذ (روز صلح حدیبیه)
(در این متن صراحتا جناب عمر به شک در نبوت اعتراف می نمایند)

منابع:
*المصنف عبدالرزاق ج5 ص 339- منشورات المجلس العلمی

صحیح ابن حبان ج 11 ص224- موسسه الرساله
المعجم الکبیر ج 20 ص 14- مکتبه ابن تیمیه
الدر المنثور ج6 ص77- دارالمعرفه
تاریخ مدینه دمشق ج 57 ص 229- دارالفکر*
 
پاسخ برادر عبدالله محمدی:
با سلام
سوال فرموده بودید که : آیا جناب عمر در نبوت رسول اکرم (ص)  شک کرده است ؟ چون در کتب اهل سنت از زبان جناب عمر چنین چیزی آمده است  : ( والله ما شککت منذ اسلمت الا یومئذ ) ( در صلح حدیبیه ) فرموده بودید : در این متن صراحتا جناب عمر به شک در نبوت اعتراف می نماید .
جواب
برادر گرامی و ارجمندم : از سوال شما پیداست که خود شما به طور مستقیم در این زمینه مطالعه نکرده اید و تنها این سوال را برخی سخنرانان منبری یا در وبلاگها ، یا سایتهای عاطفی ( نه علمی ) مطرح کرده اند و شما نیز تقلیدی به بیان آن پرداخته اید : مسلما اگر خود شما به حدیث مراجعه می کردید نمی فرمودید : عمر صراحتا در نبوت شک کرده است .
اما اکنون توجه شما را به حقیقت امر جلب می نمایم وبه نقد روایت مذکور می پردازیم .

1 – نقد سندی :
الف – باید عرض کنم این روایت در کتب اهل سنت آمده است اما ریشه ی همه ی آنها به یک کتاب که آنهم مصنف عبدالرزاق می باشد منتهی می شود .
اگر تمام کتب اهل سنت را و حتی کتب حدیثی اهل تشیع را بگردید متوجه خواهید شد که ریشه ی قول ( ما شککت .... ) تنها عبدالرزاق است .
به عنوان مثال فرموده بودید : در صحیح ابن حبان ( ج 11 ، ص 224 ) هم این روایت آمده اما اگر به این کتاب مراجعه کنید متوجه می شوید که ابن حبان گفته است : آخبرنا محمد بن حسن بن قتیبه قال حدثنا محمد بن المتوکل بن ابی السری قال : حدثنا عبدالرزاق .... و بعد متن فوق را نقل کرده است . شما معجم کبیر طبرانی ( ج 20 ، ص 14 ) را هم آدرس داده بودید : اما او نیز قبل از نقل این روایت می گوید : حدثنا اسحاق بن ابراهیم الدبری عن عبدالرزاق .....
همانگونه که ملاحظه می کنید در این دو سند مهمی که شما ذکر کرده اید ریشه ی سخن باز هم به عبدالرزاق بر می گردد در سایر منابع نیز این گونه است . در نتیجه بر اساس این قول تنها یک منبع اساسی وجود دارد که آن هم ، مصنف عبدالرزاق بن همام می باشد .
ب – حال که پی بردیم منبع اصل و اولین نقل کننده ی این روایت عبدالرزاق است بهتر است نسبت به شناخت پیدا کنیم . اصلا آیا عبدالرزاق سنی مذهب بوده است ؟ عبدالرزاق همام بن نافع از جمله ی راویانی است که در یمن اقامت داشته و متوفی سال 211 هـ ق است . علمای رجال و اندیشمندان در مورد ایشان سخنان و نقدهای متفاوتی را مطرح کرده اند که اکنون آن را از منظر می گذرانیم .
ابن حبان که شما هم به کتاب ایشان در مورد این روایت ارجاع داده بودید در مورد عبدالرزاق می گوید : او ( عبدالرزاق ) فردی ثقه بود اما گاه در روایت حدیث اشتباه می کرد .
ابن عدی : امیدوارم اشکالی بر وی وارد نباشد ( که این در اصطلاح رجال معنایی خاص دارد )
نسائی از صاحبان سنن اهل سنت می گوید : احادیث منکری در اواخر عمر عبدالرزاق از وی نقل شده و روایت او جای تامل دارد . ( تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 6 ، ص 280 ) بر خی گفته اند حدیث عبدالرزاق قابل احتجاج نیست ( الجرح و التعدیل ، ابن ابی حاتم ، ج 6 ، ص 38 ) عجلی گوید : عبدالرزاق شیعه مسلک بود ( تهذیب التهذیب ، ابن حجر، ج 6 ، ص 280 ) نقل شده که در مجلس عبدالرزاق نام یک صحابی که مورد احترام اهل سنت است برده شد اما ایشان گفت : با نام او مجلس من را آلوده و نجس نکنید ( الضعفاء الکبیر ، عقیلی ج 3 ، ص 109 و میزان الاعتدال ، ذهبی ، ج 2 ، ص 610 ) .
زید بن مبارک چندی ملازم عبدالرزاق گشت و احادیثی را به نقل از وی نوشت اما سرانجام هر چه از وی نوشته بود را پاره کرد و رفت پیش ایتادی دیگر ( همان )
ابن عدی گفته شده وی شیعه مسلک بوده است : ( میزان الاعتدال ، ذهبی ، ج 2 ، ص 610 )
برخی گفته اند : به عبدالرزاق احادیثی اسناد داده شده که در کتب وی موجود نیست و بعدا به وی نسبت داده شده است ( میزان الاعتدال ، ذهبی ، ج 2 ، ص 610 )
رواتی چون عبدالله بن حارث بن حفص از عبدالرزاق روایاتی نقل کرده اند که هیچ اعتباری ندارد و اصلا این راوی را برخی علمای رجال دجال نامیده اند ( ولذا این احتمال هم وجود دارد که برخی به دروغ روایاتی را به عبدالرزاق نسبت داده باشند ) . ( اعجز و حین ، ابن حبان ، ج 2 ، ص 47 ) .
در مورد عبدالرزاق سخن بسیار گفته شده و علاوه بر آن که برخی او را شیعه مسلک دانسته اند نقد های دیگری را نیز چون احساساتی شدن در روایت اخبار و غیره بر او وارد کرده اتد اما هدف ما در این نقد سندی زیر سوال بردن عبدالرزاق به طور کلی نیست  زیرا در تایید او نیز روایاتی وجود دارد اما از آنجا که بیش از 90 درصد روایات شیعه و سنی نقل به معنا می شود و عبدالرزاق هم گرایش شیعی داشته می توان احتمال داد که ایشان خود عبارت ( ما شککت منذ اسلمت ) را به روایت افزوده و یا رواتی پس از ایشان به دروغ این عبارت را به ایشان نسبت  داده اند . ( باید توجه داشت حتی اگر در کتابی منسوب به ایشان هم عین این عبارت یافت شود باز چون خیلی قدیمی است نمی شود اطمینان کامل کرد که این عبارت توسط خود ایشان نوشته شده است و این تنها یک احتمال می تواند باشد .
بدین ترتیب ، برادر ارجمندم این عبارت در هیچ یک از کتب حدیثی اهل سنت نقل نشده و اگر هم نقل شده به نقل از عبدالرزاق روایت شده که متهم به شیعه بودن و احساسی شدن در روایت است و لذا از نظر ما این عبارت صحت ندارد .
بدیهی است عقیده و اندیشه ی انسان در نقل اقوال موثر است و لذا چون حدیث معمولا نقل به معنا می شود بعید نیست که اصل حدیث به گونه ای دیگر بوده ولی عبدالرزاق آن را اینگونه نقل کرده است .
جالب توجه این که عین عبارت ( ما شککت منذ اسلمت ) در هیچ یک از کتب اربعه ی شیعه هم نقل نشده و تنها در بحارالانوار آمده که آن هم در قالب یک مناظره و در مبحث « المناظرات و احتجاجات » آمده که به عنوان یک حدیث مجزا مطرح می باشد . ( بحارالانوار ، ج 20 ، ص 334 ، باب 20 )
2 – نقد محتوایی :
اکنون اصل را بر آن می گیریم که اصلا عبدالرزاق شخصی ثقه و مورد اعتماد بوده و روایت وی هم کاملا درست است و هیچ اشکال سندی بر آن وارد نیست . بدین ترتیب بخش مر بوط به بحث را از روایت مذکور مجزا کرده و به بحث پیرامون می پردازیم :
متن روایت مذکور از این قرار است : ... سهیل برای عقد قراداد از طرف کفار به نزد رسول الله آمد و شرایط را مطرح کرد .... یکی از شرایط کفار برای صلح ( حدیبیه ) آن بود که اگر کافری مسلمان شود و به نزد مسلمین بیاید بایستی مسلمانان وی را به کفار برگردانند و اورا تسلیم آنان کنند . بر عکس ابوجندل پسر همین سهیل مسلمان شده بود و پس از آزار و شکنجه ی فراوانی که از کفار دیده بود به نزد مسلمین آمد و لذا سهیل پدر وی در همان وهله ی اول تقاضا کرد که ابو جندل را به او تسلیم کنند ...  بالاخره تصمیم بر آن شد که وی را به پدرش تحویل دهند  اما ابوجندل داد و فریاد راه انداخت و خطاب به مسلمین گفت : مگر نمی دانید که چقدر این کافران مرا شکنجه کرده اند ! آیا با این وجود می خواهید مرا به آنها بازگردانید اینجا بود که جناب عمر گفت : « ما شککت منذ اسلمت » از زمانی که اسلام آورده بودم در درستی یا نادرستی کار رسول خدا شک نکرده بودم ...  لذا نزد رسول خدا رفتم و عرض کردم : مگر نه اینکه شما رسول خدا هستید ؟ رسول خدا فرمود : آری . گفتم : مگر نه اینکه ما بر حقیم  و کفار بر باطلند ؟ رسول خدا فرمود : چرا اینگونه است . .... گفتم : پس چرا باید در مقابل کفار اینگونه  خواری و ذلت را بپذیریم ؟ .... رسول خدا فرمودند : این خواری و ذلت نیست ... .
حدیث خیلی طولانی است و لذا به همین قسمت بسنده می کنیم .
اکنون از شما برادر ارجمندم سوال می کنم :

1-  کجای  این روایت به صراحت اشاره به شک جناب عمر در نبوت دارد ؟ آیا اصلا در روایت مذکور حرفی از نبوت به میان آمده که شما فرمودید به صراحت اشاره به شک در نبوت دارد ؟

2-   بهتر نیست با عنایت به محتوای کل حدیث بگوییم  : جناب عمر پس از اینکه فهمید در این قرارداد مقرر گردیده که اگر کافری مسلمان شد تسلیم کفار شود تا هر چه می خواهند چون ابو جندل او را شکنجه دهند . در صحت این کار شک کرد و گفت : این کار درستی نیست و نباید در مقابل کفار کوتاه آمد؟ بدون شک ظاهر حدیث نیز همین را می رساند چون وقتی جناب عمر نزد رسول خدا رفت نیز با زبان گلایه گفت : مگر نه اینکه شما رسول خدا هستید ؟ پس چرا چنین قراردادی  را امضاء می فرمایید؟

3-  عزیز ارجمندم : تنها جناب عمر به این قضیه معترض نبود و اگر شما به همان روایت عبدالرزاق و همه ی روایاتی که در مورد صلح حدیبیه نقل شده مراجعه بفرمایید مشاهده می کنید که در ادامه آمده است : پس از امضای  این صلحنامه همه ی اصحاب رسول خدا بر آشفته و ناراحت شدند و وقتی رسول اکرم به آنها دستور فرمود قربانی کنند و سرهای خود را بتراشند هیچکدام از یاران آن حضرت که جناب علی بن ابی طالب هم در میان آنها بود حاضر به این کار نشدند و انگار اعتصاب کرده بودند . پیامبر سه مرتبه دستور خود را تکرار فرمودند اما باز هم کسی اطاعت نکرد و سرانجام با پیشنهاد ام سلمه آن حضرت ابتدا خود قربانی کردند و سرشان را تراشیدند و آنگاه اصحاب نیز یکی پس از دیگری این کار را انجام دادند .

این ادامه ی همان روایتی است که شما بدان استناد کرده اید . فرق جناب عمر با جناب علی درا ین روایت آن است که جناب عمر زبان به اعتراض در مورد این قرارداد گشوده اما جناب علی و غیره اعتراض خود را به صورت اعتصاب نشان داده اند . اگر اول روایت درست است پس آخر روایت هم درست است . ( مصنف عبدالرزاق ، ج 5 ، ص 343 ، حدیث شماره ی 9721 ) .
بنابراین آیا درس تر نیست که شک مذکور را به صحت قرارداد ربط دهیم نه به نبوت رسول خدا ! در غیر این صورت کاتب قرارداد یعنی جناب علی ابی طالب نیز معترض است وبایستی در مورد ایشان چون جناب عمر قضاوت کنیم .

4-  به عقیده ی اهل سنت هیچ کس جز الله (جل شانه ) غیب نمی داند و حتی رسول خدا هم اگر از غیبی خبر میدهد آن را خداوند به ایشان الهام یا وحی می کند . بدین ترتیب به نظر شما طبیعی نیست که اصحاب رسول خدا و از جمله جناب عمر بن خطاب و جناب علی مرتضی که از خانه و کاشانه ی خود توسط کفار اخراج شده بودند و سال ها رادر مدینه دور از وطن اصلی خود یعنی مکه سپری کرده بودند و رنجهایی فراوان در شعب ابی طالب و غیره متحمل شده بودند ، اکنون که به قدرت رسیده و توان نابودی کفار را در خود می بینند در مورد چنین قراردادی که ظاهرا به ضرر مسلمین است وهمه ی مسلمانان جز رسول اکرم آن را برای خود ذلت و خواری تلقی می کنند اعتراض نمایند ؟
برادر من : خداوند خودش می فرماید : فعلم ما لم تعلموا و جعل من دون ذلک فتحا قریبا ( فتح / 27 ) . این یعنی خدا اعتراض آنان را موجه می داند و دلیل آن را ناآگاهی آنان از غیب تلقی می کند . برای توضیح بیشتر به تفسیر آیه مراجعه فرمایید .
3 – مقایسه حدیث عبدالرزاق با احادیثی که در همین مضمون در سایر کتب آمده است : اگر حدیث عبدالرزاق با عبارت ما شککت منذ اسلمت که در آن آمده است را با سایر احادیث مقایسه کنیم متوجه می شویم که در هیچ یک از کتب معتبر حدیثی شیعه وسنی این عبارت نیامده و تنها در بحارالانوار اشاره ای بدان شده که در مورد آن توضیح دادیم .
البته عبارت « الست نبی الله حقا ، قال بلی ، و السنا علی الحق و عدونا علی الباطل » که معنی آن این میشود : مگر نه اینکه شما به حق رسول خدا هستید ؟ « مگر نه اینکه ما بر حقیم و دشمنان ما بر باطل » را جناب عمر گفته است و عین ای الفاظ در کتب معتبر حدیثی چون بخاری ( ) و غیره آمده است اما از عبارت « ما شککت منذ اسلمت » خبری نیست .
در مورد عبارت « ما شککت منذ اسلمت » بر فرض صحت توضیحات لازم را ارائه دادیم و اکنون به سایر عبارات که هیچ تردیدی در صحت آنها نیست نیز می پردازیم .
برادر گرامی ، یک نفر با ذهنیت تنفر از جناب عمر و اهل سنت حدیث فوق را خوانده و چون با معانی استفهام و اقسام آن آشنایی نداشته ( و یا آشنایی داشته و خواسته با این طریق شبهه ای علیه جناب عمر و اهل سنت ایجاد کند ) مطالب مورد نظر شما را مطرح کرده که البته زیبنده نیست اینگونه در مسائل دینی – مذهبی قضاوت شود . شاید بپرسید : اینکه عمر گفته : « الست نبی الله » مگر شما رسول خدا نیستید خود دلالت بر شک جناب عمر در نبوت رسول خدا می کند ؟ در پاسخ باید عرض کنم استفهام بکار رفته استفهامی تقریری است و در حقیقت در آن دو نفی یا دو منفی پشت سر هم آمده که مطابق قواعد عربی همانگونه که اطلاع دارید ، دو نفی پشت سر هم اثبات را می رساند . به تعبیر ساده تر منفی در منفی مثبت می شود و لذا جناب عمر با این جمله نخواسته در مورد نبوت ایشان تردید کند . این مطلب علمی و تخصص است وشاید با این تعریف قانع نشوید . به همین خاطر چند مثال می زنم تا مسـا له واضح شود .

1-  خداوند متعال در روز الست خطاب به من و شما و همی انسانها فرمود : « و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالو بلی شهدنا » ( اعراف / 172 ) مگر نعوذ با لله خداوند در اینکه رب ما انسانهاست شک داشت که فرمود : « الست بربکم » مگر نه اینکه خدای شما هستم ؟ جمله ی جناب عمر هم عین همین جمله است و همین معنی را می دهد یعنی اثبات نبوت نه شک در آن

2-     خداوند می فرماید : « الیس الله باحکم الحاکمین ( تین آیه ی آ خر ) « آیا خدا حاکمترین حاکمان نیست »

3-     خداوند می فرماید : « اولیس الذی خلق السموات  و الارض بقادر علی ان یخلق مثلهم » ( یس / 81 ) .
خواهش میکنم درآیات فوق دقت فرمایید : برادر عزیزم چطور می شود معتقد باشیم آیات فوق دلالت بر نفی می کند در حالیکه هر مسلمان با اندک دانشی می داند که اینکه مثلا خدا فرموده : الیس الله بکاف عبده ( زمر / 36 ) منظور این نیست که « خدا برای ما بندگان کافی نیست » بلکه مفهوم آن اینست  که « حتما و بدون شک خدا ما بندگان را بسنده و کافی است » . ( الاتقان ، سیوطی ، ج 2 ، ص 886 ) . بنابراین دیگر هیچ شکی نمی ماند که طبق قواعد عربی معنای سخن جناب عمر که گفته است : « الست نبی الله حقا » آن بوده که « بدون شک و حتما شما نبی خدا هستید اما چرا باید تن به چنین قراردادی بدهید » .
نتیجه گیری :
برادر گرامی : حدیثی که شما به آن استناد فرموده اید د رنهایت به یک راوی ختم میشود که آن هم متهم به تشیع است و برخی وی را شیعه مسلک معرفی کرده اند و هم برخی در ثقه بودن او تردید کرده اند . در ضمن عبارات به کار رفته در این حدیث « ما شککت ... » در هیچ حدیث معتبری چه در کتابهای حدیثی شیعه و چه در کتابهای حدیثی اهل سنت نیامده و لذا این حاکی از آن است که چون حدیث نقل به معنا می شده راوی براساس ذهنیتی که در مورد جناب عمر داشته این قول را به اصل حدیث اضافه کرده است  علاوه بر این عبارت « ما شککت منذ اسلمت » بر فرض صحت دلالت بر شک در نبوت ندارد بلکه حاکی از اعتراض و تردید جناب عمر در درستی یا نادرستی قرارداد یا صلح حدیبیه است که همانگونه که گفتیم جناب علی و سایر اصحاب نیز با اعتصاب کردن اعتراض خود را نسبت به این قرارداد اعلام کردند و در عین حال که رسول خدا سه مرتبه به آنان دستور داد قربانی کنند اما آنها به دلیل نارضایتی و تردید داشتن در صحت این قرارداد از ایشان تبعیت نکردند . « مگر نه اینکه رسول خدا به جناب علی فرمود نام مرا خط بزن اما ایشان اطاعت نکرد و خود پیامبر این کار را کرد » ( البته از نظر ما اهل سنت این کاملا طبیعی است چون نه تنها اصحاب معصوم نیستند بلکه با موقعیت پیش آمده و عدم آگاهی آنان از غیب این کارشان قابل توجیه می باشد ) .  اگر جمله « ما الست نبی الله حقا » را نیز دال بر شک در نبوت بدانیم آن وقت مجبور خواهیم شد جمله ی « الست بربکم » و جمله ی « الیس الله بکاف عبده » و غیره را اینگونه تفسیر کنیم که منجر به کفر میشود و هر مسلمان باید از آن اجتناب کند .

 ...........................................................................................................................

 پاسخ مدیر سایت گفتگوی آرام میان شیعه و سنی:
با سلام
در مورد اینکه فرمودید: بنده خودم مطالعه نکردم. باید عرض کنم. عزیز دلم اگر بنده خودم مطالعه نکرده بودم. نمی توانستم خلطهایی که شما در بحثها انجام میدهید رو براتون بشمارم. ببخشید شما از این مطلب چه می فهمید( والله ما شککت منذ اسلمت الا یومئذ) آیا این دلالت بر این مطلب ندارد که جناب عمر بن خطاب صراحتا اقرار کرده است که شک کرده؟
امیدوارم به جای تهمت زدن. جواب خوبی داده باشید به سوال.
الف: آیا روایت فقط از عبدالرزاق هست؟
نمونه هایی که ما برای سند بیان کردیم. تنها جزئی از این روایات بود. اما باید عرض کنم. این روایت تنها از عبدالرزاق نقل نشده بلکه از دیگران هم نقل شده است:

 جامع البيان - إبن جرير الطبري - ج 26 - ص 126

حدثنا ابن عبد الأعلى ، قال : ثنا ابن ثور ، عن معمر ، عن الزهري ، عن عروة بن الزبير ، عن المسور بن مخرمة

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
جامع البيان|إبن جرير الطبري|26|310|مصادر تفسير سنى|تقديم : الشيخ خليل الميس / ضبط وتوثيق وتخريج : صدقي جميل العطار||1415 - 1995 م||دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان
الف: نظریه علمای بزرگ اهل سنت در مورد عبدالرزاق
ابن حجر عالم بزرگ اهل سنت و شارح صحیح بخاری که کتبش جزو معتبرترین کتب اهل سنت هست در شان عبدالرزاق چنین می گوید:
مقدمة فتح الباري - ابن حجر - ص 418
عبد الرزاق بن همام بن نافع الحميري الصنعاني أحد الحفاظ الاثبات صاحب التصانيف وثقه الأئمة كلهم
(عبدالرزاق بن همام بن نافع حمیری صنعانی .....او را ثقه میدانند جمهور علما)

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
خلاصة تذهيب تهذيب الكمال - الخزرجي الأنصاري اليمني - ص 238
عبد الرزاق بن همام بن نافع الحميري أبو بكر الصنعاني أحد الأئمة الأعلام الحفاظ عن ابن جريج وهشام بن حسان وثور بن يزيد ومعمر ومالك وخلائق وعنه أحمد وإسحاق وابن المديني وابن معين ومحمد بن رافع وخلق قال أحمد من سمع منه بعدما ذهب بصره فهو ضعيف السماع وقال ابن عدي رحل إليه أئمة المسلمين وثقاتهم ولم نر بحديثه بأسا إلا أنهم نسبوه إلى التشيع
(یکی از ائمه مسلمین بوده است و جزو ثقات)

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
المحلى - ابن حزم - ج 5 - پاورقى ص 151
عبد الرزاق هو همام بن نافع الصنعاني وهو ثقة

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
مقدمة فتح الباري|ابن حجر- داراحياء التراث العربي
تحفة الأحوذي|المباركفوري|7|1282|مصادر حديث سنى - فقه||الأولى|1410 - 1990 م||دار الكتب العلمية - بيروت - لبنان
||
خلاصة تذهيب تهذيب الكمال|الخزرجي الأنصاري اليمني||ق10|مصادر حديث سنى - عام|قدم له واعتنى بنشره : عبد الفتاح أبو غدة|الرابعة|1411|دار البشائر الإسلامية
المحلى|ابن حزم|5|456|فقه ظاهرى|||||دار الفكر||
 
امیدوارم این چند روایت در شان جناب عبدالرزاق کافی باشد.

ب: نقد محتوایی:

(جنابعالی سوال فرمودید که از کجای روایت فهمیده می شود که در نبوت شک کرده است.)

لطف کنید این متن رو معنا کنید؟
((والله ما شککت منذ اسلمت الا یومئذ)
خب چند سوال؟
ببخشید. جناب عمر بن خطاب از موقعی که اسلام آورده در چه چیز شک نکرده؟
شما چنین معنا کردید: (از زمانی که اسلام آورده بودم در درستی یا نادرستی کار رسول خدا شک نکرده بودم)

خب یک سوال؟
تو تعریفی که از عالم اهل سنت در مورد تعریف آوردیم چه نوشته شده بود؟

عمدة القاري - العيني - ج 1 - ص 312

معنى الإيمان إما التصديق أو معرفة الله تعالى بأنه واحد لا شريك له ، وكل ما جاء من عنده حق
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
عمدة القاري|العيني|1|855|مصادر حديث سنى - فقه||||بيروت - دار إحياء التراث العربي|دار إحياء التراث العربي
||
منظور از اینکه هر چه از جانب خدا امده است حق است یعنی چی؟
محمد بن عبدالله رسول خدا نبود؟
از جانب خدا نیامده بود؟
خدا در شانش نفرموده بود: ( اسوه حسنه للمومنین) یا ( ما ینطق عن الهوی)
بر فرض معنای شما. چرا باید در درستی یا نادرستی رسول خدا شک کند؟
مگر الله نفرمود: (ما ینطق عن الهوی) پس جای شکی نیست. چرا شک کرد؟
جنابعالی در سوال دوم خویش به گونه ایی برخورد می کنید که اگر کسی مطالعه نداشته باشد. بگویید جناب عمر بن خطاب فقط شک کرد و بعدش مسئله به راحتی حل شد.
عزیز دل این قسمت روایت رو مطالعه کنید.
در کتب مختلف اهل سنت در مورد صلح حدیبیه چنین نوشته شده :

 (فانطلق عمر فلم یصبر متغیظا)
*صحیح مسلم ج5 ص175- دارالفکر

مجمع الزوائد ج3 ص237- دارالکتب العلمیه
دلائل النبوه ج3 ص1132- دارالعصامه*
حال به واکاوی معنی (متغیظا) می پردازیم:
 واژه غیظ به معنای خشمناک شدن و تغیظ به معنای اظهار خشم می باشد که گاهی همراه صوتی می باشد. 
باید توجه داشته باشید که جناب عمر بن خطاب با فرمایش پیامبر قانع نگشتو صبر و تحمل ننمود و ........

مگر قران کریم نفرموده است: (ما ینطق عن الهوی) 
و یا (لا ترفع اصواتکم فوق صوت النبی)
 
آیا باز هم با این تعاریف می توانیم بگوییم جناب عمر بن خطاب شک نکردند؟
بر فرض اینکه شک هم نباشد. به فرموده شما سوال
آیا ایشان کلام قران را نقض ننموده اند؟
و آیا این نقض گناهی بزرگ نمی باشد؟
چرا شما این را به عنوان یک اشکال به جناب عمر نمیدانید؟ بلکه افتخار عمر میدانید؟
همچنین یک سوال دیگر:
چرا عمر بن خطاب بازهم با حرف رسول خدا راحت و ساکت نشد؟
چرا حرف ابوبکر را بر رسول خدا ارجحیت داد؟

دوست عزیز در مورد پاسخ به این مطلب که در روایت آمده است علی بن ابیطالب هم در بین کسانی بود که تخلف کرده است. یه سوال؟
عزیزم شمایی که به بنده می گویید که فقط کپی پیس کردم. یه سوال؟
 خدا وکیلی خودتون روایت رو مطالعه کردین؟
متن اون قسمتی رو که بیان کردین ذکر میکنم. لطف بگین از کجاش برداشت کردین علی بن ابیطالب هم در جمع بوده است:
 
المصنف - عبد الرزاق الصنعاني - ج 5 - ص 340
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لأصحابه : قوموا ، فانحروا ، ثم احلقوا ، قال : فوالله ما قام منهم رجل ، حتى قال ذلك ثلاث مرات ، قال : فلما لم يقم منهم أحد ، قام ، فدخل على أم سلمة.....

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
المصنف|عبد الرزاق الصنعاني|5|211|مصادر حديث سنى - عام|تحقيق وتخريج وتعليق : حبيب الرحمن الأعظمي||||منشورات المجلس العلمي
||
بفرمایید کجای روایت علی بن ابیطالب هست؟
نکنه (علی ام سلمه) رو برداشت کردین (علی بن ابیطالب) عزیز دل (علی) در اینجا (حرف جر) هست. عزیزم. ثابت شد اینجا یه تهمت زده شده. البته شاید این کتاب تو بیرجند با این متنی که شما میگین چاپ میشه
در مورد سوال چهارم شما:
عزیز دلم. اولا: علی بن ابیطالب در جمع افرادی که گفتین نبوده است.
ثانیا: عزیز من شما سوراخ دعا رو اشتباه گرفتین. بحث اصلی ما بر سر اینه. که چرا عمر بن خطاب شک کرد بعد از ان پیامبر توضیح داد ولی ساکت نشد و عصبانی شده بود تا جایی که حرفهای رسول خدا هیچ تاثیری براش نداشت. حرفهای پیامبری که خدا در شانش فرموده بود (ماینطق عن الهوی) یا (اطیعوالله و اطیعوالرسول...) یعنی اینکه گوش دادن به حرف حضرت نبی مطابق هست با گوش دادن به کلام خداوند متعال. چرا عمر بن خطاب با حرف رسول راحت نشد ولی با حرف ابوبکر راحت شد؟
سوال رو درست حسابی متوجه شدین؟
ما با اعتراض و سوال مشکلی نداریم. ولی عزیز دل به عنوان مثال:
شما به یک شخص می توانید بگین. بفرمایید برید
هم میتوانید بگویید: گمشو
آیا دو یکی هست؟
جناب عمر بن خطاب می توانستند. راحت و مودبانه سوال کنند. نه اینکه در برابر رسول خدا غضب کند و ..

(فانطلق عمر فلم یصبر متغیظا)

*صحیح مسلم ج5 ص175- دارالفکر
مجمع الزوائد ج3 ص237- دارالکتب العلمیه
دلائل النبوه ج3 ص1132- دارالعصامه*
حال به واکاوی معنی (متغیظا) می پردازیم:
واژه غیظ به معنای خشمناک شدن و تغیظ به معنای اظهار خشم می باشد که گاهی همراه صوتی می باشد. 
باید توجه داشته باشید که جناب عمر بن خطاب با فرمایش پیامبر قانع نگشتو صبر و تحمل ننمود و ........
بنده عرض میکنم شما سوراخ دعا رو گم کردین میگین نه.
عزیزم. بنده کجا به کلمات (الست نبی الله) گیر دادم. عزیزم شما به جای اینکه جواب بدهید. بحث رو وارد حواشی کردین که حقیقتا این گونه بحث کردن هیچ فایده ایی ندارد. بنده سوال کردم:
عمر بن خطاب شک کرد (منذ اسملت الا یومئذ) + برخورد تند با رسول الله (متغیظا) = ؟
نتجه گیری:
طبق نقل بزرگان اهل سنت جناب عبدالرزاق از علمای صاحب مقام اهل سنت و جزو کسانی هست که جمهور او را ثقه می دانند.
اما در مورد اینکه شما فرمودید: این روایت در هیچ یک از کتب علمای بزرگ  شیعه به جز (بحارالانوار) نیست. و خیلی هم تاکید داشتید. بنده فقط یه نمونه میارم امیدوارم کافی باشه.
الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف - السيد ابن طاووس - ص 441
عمر بن الخطاب قال : ما شككت منذ أسلمت إلا يومئذ
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف|السيد ابن طاووس||664|مصادر حديث شيعه - عام||الأولى|1399|الخيام – قم
انشالله جناب سید بن طاوس رو که می شناسید. یکی از بزرگان علمای شیعه هست.
بر خلاف ادعای شما علی بن ابیطالب در جمع معترضین نبود. عمر بن خطاب تنها شک نکرد بلکه با تندی با رسول خدا برخورد کرد. برخلاف آیه قران
نکته مهم دیگر: شما سرواخ دعا را گم کرده بودید و برای اینکه به سوال اصلی جواب ندهید به حواشی رفتید. به راستی شما از کجای متن ما برداشت کردید که ما گفتیم معنای شک را از (الست نبی الله) فهمیده ایم؟
بنده هنوز نفهمیدم شما از کجای متن ما چنین برداشتی کردین که یه صفحه هم در موردش حرف زدین.
 

 



کلمات کليدي :
 

 

مرتبط با موضوع :

 صحابه چه کسانی هستند  [پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388]
   [چهارشنبه، 12 اسفند ماه ، 1388]
 یازده سوال در مورد جناب عمر  [يكشنبه، 9 اسفند ماه ، 1388]
 نهم ربیع الاول  [سه شنبه، 4 اسفند ماه ، 1388]
 صلاه تراویح  [سه شنبه، 4 اسفند ماه ، 1388]
 گفتگو سوال اول قسمت الف  [شنبه، 30 آبان ماه ، 1388]
 پاسخ سوال برادر احمدي  [شنبه، 30 آبان ماه ، 1388]
 عمر بن خطاب و فرار  [پنجشنبه، 28 آبان ماه ، 1388]
 عمر بن خطاب پيامبر مي شود  [چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388]
 عمر بن خطاب داماد مي شود  [چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388]
 

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : biy46xid
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
 

 
استاذنا (امتیاز : 0)
توسط حق جو در مورخه : شنبه، 30 آبان ماه ، 1388
سلام؛ از حضور شما در "استاذنا" و نظرات ارزشمندتان متشکريم. خداوند متعال در قرآن مي‌فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ». [مائده/54] اين آيه يكي از آياتي است كه صفات بسيج و بسيجيان را معرفي مي‌كند. يعني: اوّل: خدا آنها را دوست دارد؛ دوّم: آنها نيز خدا را دوست دارند؛ سوّم: در مقابل مردم با ايمان متواضع و نرم هستند و كبر و غرور و بزرگي ندارند؛ چهارم: در مقابل كفر مقتدرانه و قدرتمندانه مي‌ايستند؛ پنجم: در راه خدا جهاد مي‌كنند؛ ششم: در انجام امورات ديني از ملامت كسي نمي‌هراسند و وظيفه خود را با جديت دنبال مي‌كنند.


[ ارسال جوابیه ]

 

 
احسنت (امتیاز : 1)
توسط amoonaser در مورخه : يكشنبه، 1 آذر ماه ، 1388
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی) http://amoonaser.persianblog.ir
بسم رب الحسین علیه السلام *** سلام بر شما *** عبدالرزاق از رجال بخاری می باشد ؛ پس در وثاقت وی شکی نیست *** گشذت از اینکه برخی از بزرگان رجال اهل سنا بیان کرده اند که اگر عبالرزاق مرتد هم بشود از وی نقل روایت می کنند (( یعنی مقام وی در حدیث بسیار بالاست )) *** عبدالرزاق استاد احمد حنبل نیز بوده است و ثقه ای مانند احمد حنبل از وی روایت نموده است که این امر نیز در رجال مورد نظر است *** یا علی ع


[ ارسال جوابیه ]

 
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 3
تعداد آراء: 2


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

اشتراک گذاري مطلب

انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب